بایگانی برچسب: s

مورینیو آفت بود

 مورینیو آفت بود! بله بنده یک رئال مادریدی حقیقی ، با حرف نایب رئیس باشگاه رقیب بارسا که از آنها متنفرم ، متاسفانه موافقم و میگویم مورینیو یک آفت بود (+). گرچه رئال توانست با مورینیو جام حذفی و لالیگا و ایذاً سوپرجام اسپانیا را ببرد ولی جریاناتی که علیه رئال راه انداخت بیشتر بوده است. مورینیو مدیر خوبی ولی نه برای رئال مادرید و اسپانیا. او یک دیکتاتور به تمام معنا بود.

ژوزه مورینیو

من به خاطر رفتارهای او با ایکرکاسیاس و بازیکنان اسپانیایی و عدم توجه به بازیکنان پایه رئال مادرید مشکل پیدا کردم.

شکست های بارسلونا در مقابل مادرید را حاصل قدرت فنی او نمیدانم. چرا که در زمان برتر بودن بارسا در فوتبال اروپا ، رئال نیز ار بارسا شکست میخورد ، ولی زمانی که بارسا توسط چند تیم بینی‌اش به خاک مالیده شده ، مورینیو نیز راه حل شکست بارسا را یافت.

همه تیم ها در زمانی دوران اوج و فروغ داشته اند. بارسا نیز در ۵ سال گذشته برتر بود و همیشه حافظه تاریختان را حفظ کنید!

من از شکست های رئال ناراحت شدم. مخصوصا در بازی مقابل دورتموند.

مورینیو در فینال جام حذفی بعد از اخراجش ناگهان غیب می شود! (+) این آخر بچه بازی حماقت برای مربی یک تیم است. این حرکت به چه معنیست؟ آن هم برای مربی که توهم بهترین مربی بودن دنیا را دارد در مقابل گواردیولا و دل بوسکه.

بنظرم به خاطر همین حرکت پرز زودتر جدایی مورینیو را اعلام کرد (+). خود او نیز از مورینیو ناامید شده است. نه به خاطر نتایج بدست آمده که مسلماً در دوران اوج بارسا بد نیستند ، بلکه به خاطر رفتارهای عچیب و سینوسی او. او یک آدم خودخواه و حتی احمق است. مدیر خوبی است ولی آدم خوبی نیست. با زیدان مشکل پیدا میکند با والدانو سرشاخ می شود ، انگشت در چشم مربی حریف میکند و…

مورینیو آفت بود و خواهد بود!

طرفداران چلسی یا هر تیم دیگری که مورینیو آفتی به آن خواهد رفت ، باید بدانند که با مربی پورتو یا چلسی قدیم طرف نیستند. با یک انسان از خودراضی با اخلاق های عجیب دست و پنجه نرم خواهند کرد.

فوتبال ایران و خنده!

فوتبال ایران و خنده! واقعاً حرف دیگری نمیتوان زد. فقط فوتبال ایران و خنده!

شما فوتبال ایران را تماشا میکنید؟ پس واقعاً در حال از دست دادن وقتتان هستید. بهتر است فقط اخبارش را بخوانید و بخندید! مخصوصاً مصاحبه های بعد از بازی مربیان و بازیکنان همگی مملوء از خنده است! شادی بی حد از ویرانه دیگری در ایران به نام “فوتبال” !

نمیخواهم تحلیل کنم و داستان بنویسم که چرا فوتبال ایران اینچنین است ، چرا که کل مملکت ما امروز با وضعیت فوتبالمان از نظر مدیریتی و اتمسفر تفاوتی ندارد. فقط مصداق ها مختلف اند.

برای مثال حواشی فوتبال روز ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ بین پرسپولیس و ملوان در ورزشگاه آزادی را مطالعه کنید:

یکی از اعضای کادر فنی تیم ملی فوتبال ایران دلیل غیبت کی‌روش در بازی امروز را بی‌پولی دانست.

یکی از اعضای کادر فنی تیم ملی فوتبال ایران در پاسخ به سؤال خبرنگار فارس، مبنی بر اینکه چرا کارلوس کی‌روش امروز به ورزشگاه آزادی نیامده است، گفت: ترمز ماشین کی‌روش خراب بود و او پول نداشت که اشکال ماشینش را برطرف کند و حاضر نشد با ماشین دیگری به ورزشگاه آزادی بیاید، به همین دلیل امروز غایب است.

*هواداران ملوان علیه سید جلال حسینی مدافع پرسپولیس شعار دادند.

*هواداران پرسپولیس علیه سپاهان شعار دادند و از گل‌محمدی خواستند که در فینال جام حذفی این تیم را شکست دهد.

*هواداران ملوان تیم فوتبال سپاهان را تشویق کردند.

*دیدار دو تیم در نیمه اول با نتیجه تساوی بدون گل به پایان رسید.

منبع: ورزش۳

نکات خنده دار:

۱- مربی تیم ملی فوتبال ایران پول نداشت ماشینش را تعمیر کند. به مربی تیم ملی پول نمیدهند؟ بنده خدا را به زور نگهداشته اند. فوتبال ایران فرقی برایش ندارد که غضنفر مربی تیم ملی باشد یا کارلوس کی روش. مرخصش کنید برود!

۲- هواداران ملوان بندر انزلی بازیکن سابق تیمشان را مورد نوازش قرار میدهند! بازیکن متولد شهر خودشان که اتفاقاً در تیمشان هم بازی کرده. حالا مقایسه کنید با برخوردهایی که با بازیکنان سابق تیم ها انجام می شود آن هم در سطح لیگ های اروپایی

۳- هواداران پرسپولیس علیه سپاهان شعار دادند. هنوز بازی فینال جام حذفی بین این دو تیم برگزار نشده است و آنها در دیدار با تیم ملوان ، علیه سپاهان شعار داده اند! رابطه منطقی بیابید! ۳ نمره!

۴- جالب اینجاست ، چون کلاً نمی شود بی شعار ورزشگاه را ترک کرد و فقط تشویق کردن تیم خودمان “حال” نمیدهند، چون تماشاگران تیم علیه سپاهان شعار دادند ، هواداران سپاهان هم ملوان را تشویق کردند! بازهم رابطه منطقی بیابید! ۳ نمره!…

به کجا چنین شتابان / ممد از اینا پرسید!

دشت امید

پی راهی میگردم
به دنبال گمگشته نوایی میگردم
راهی که رسد به دشت امید
سبز کند این دل پژمرده‌ی بید
فراری دهدم زین هوای خفقان
روم به خنکای سرو چمان
چه کنم؟ چیست مرا؟
کی رسد این راه کذا؟
چه بلندست شب تاریک جفا
بنواز صدایی ای ساز صفا
پیموده راه توام ای دشت امید
کی رسم دیار عشق و نوید

دوست دارم ۲۰سالگیم خوب باشد

راستش را بخواهید نوشتنم نمیگیرد. البته کسی اینجا نیست که من را بخواهد یا بخواند! من اینجا بی کس افتاده ام و مینویسم برای ثبت در دفترچه ای که مسلماً بعد از مرگم نابود می شود. برای همین نگرانم و چندوقت یکبار تصمیم به مهاجرت به سرویسی جهانی برای وبلاگنویسی مثل وردپرس میگیرم که البته تا به امروز محقق نشده است. حس جاودان بودن است دیگر! شاید آدم هایی که دنیای مجازی را حس نکرده اند به دنبال جاودانه شدن با دارو و کیمیاگری هستند ولی اینجا دنیای ماست! ما دوست داریم با وبلاگ و صفحه ویکی پدیا و… جاودانه شویم! اینجا برای ماست!

سال ۹۱ هم تمام شد روزهایی را به یاد می آورم که ۱۷ساله بودم….

یک خوبی دارم من! من متولد اسفندم و فکر میکنم این قابلیت کلیدی اسفندی‌هاست که تولدشان با نو شدن سال نزدیکی قابل توجهی دارد. خیلی خوب است که وقتی بزرگ میشوی سال هم بزرگ میشود و میفهمی که ای وای به مرگ نزدیک تر شدی. این مرگ حس بدیست که مرا رها نمیکند. خیلی میترسم! به دنبال کسی میگیردم که این ترس را شریک شوم و شاید او برای سهم ترس من از دنیا مشتری یابد و بفروشدش!
همه اینها چرندیاتی است که من مینویسم و نمیدانم برای چه! ولی فکر میکنم نویسنده خوبی هستم و شما هم حتما باید بعد از خواندن این نوشته فکر کنید که من عجب روشنفکری هستم که میتوانم چنین جملاتی را کنار هم قرار بدهم!

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را به یاد می آورم که ۱۸ ساله بودم…

این کجایش جالب است که زندگیت همیشه با سختی همراه باشد؟ خیلی وقت است که روزهای خوب را زود از یاد میبرم از بس که روزهای بد اطرافم را فرا گرفته است. دیگر آن حس مرگ را زیاد به یاد نمی آورم ولی هنوز از آن میترسم. مرگ است دیگر! ترس دارد. سال وقتی تمام شد انگار به روزهای جدید نزدیک شدی. از اینکه روزهای مشابه سال های قبل را مرور میکنی لذت نمیبری چرا که همش اشتباه است. اصلاً این زندگی من مثبت بوده است؟ دروغ میگویند که ریاضی درس زندگیست! چرند است. آخر در ریاضی منفی در منفی مثبت می شود و این منفی بد کردار قواعد جالبی دارد مخصوصاً در توابع! ولی خب زندگی اینطور نیست کجایش قوانین ریاضی رعایت میشود؟ آخر دنیا که حساب و کتاب ندارد! البته من آدم به شدت مذهبی هستم! منظورم از آن حساب و کتاب نداشتن نقض قوانین ریاضی در زندگی بود! آخر میدانید من از ریاضی متنفرم…

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را به یاد می آورم که ۱۹ ساله بودم…

عاشقی خرد سوز است. من حالا می فهمم که عاشق نیستم یا نبودم. چرا در این سن همه دوست دارند عاشق جلوه بدهند؟ و جالب تر اینکه بقیه هم دوست دارند تو را عاشق ببینند؟ و مثلا با زنگ خوردن تلفن همراه ات به دنبال مخاطب خاص تو بگردند؟ نمیدانم! من نمیتوانم خودم را جای بقیه بگذارم. اساساً آدمی نیستم که خوب بقیه درک کنم. نمیتوانم دیگران را خوب بفهمم. نفهم نیستم ولی در درک حس بقیه دچار مشکلم. میدانید ۱۹سالگی شاید برای من شروع فهم بوده است. این سال برایم پر بوده است از درک کردند و فهمیدن و بعضاً خجالت از کارهای گذشته و اشتباهات عجیب و غریب و عاشق شدن های باحال! خنده ام میگیرید… این عشق نیست و غریضه جنسی بدجور روی ما جوان ها اثر کرده است. گفتن این جمله قبلی خیلی برایم سخت بود ، اصلا تابو بود. ولی در سالی که تابوهای زیادی در زندگیم شکست خب گفتم تابو این جمله را بشکنم و بگویم : «همسِن های من! دوستانم! ما عاشق نیستیم! این غریضه ماست». البته غریضه بد نیست ولی من به بعضی از کلمات حساسم و نمیتوانم تحمل کنم که بی جا مصرف شوند. مثلا دین و سیاست بدجور برایم اهمیت دارند! اخر من بدجوری سیاسی باز هستم. سیاست بازیست دیگر! باید بازی کرد. ولی بنظرم دین بازیچه نیست. بدجور بایستی با او راه آمد! یادم رفت بگذار خرده های این تابو شکسته شده را هم لِه کنم: این غریضه عاشق ساز ما جوان ها که هی عاشق میشویم و آهنگ عاشقانه دانلود میکنیم و آهنگ های شکست عشقی که هیچوقت معشوقی نداشته است را گوش میکنیم … ول کن. بگذار چندتا تابو برای سال های بعد بماند!

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را یه یاد می آورم که ۲۰ ساله بودم…

این روزهایی ۲۰ سالگی بدجور خرد سوز هستند. هستند چون من تازه ۲۰ ساله شدم! روزهای روزمرگی و راستش چون تازه اولش هست نمیخواهم چرت و پرت بگویم که بد هستند و من از مرگ میترسیم و… از این حرف های صدمَن یک غاز که سال های قبل گفتم و ارزش ندارند! دوست دارم ۲۰سالگیم خوب باشد!
لطفا تلاش کن که خوب باشد!
شما هم برایم آرزوهای خوب بخواهید. مرسی

مصر ما را گیر آورده!

این نوشته را بعد از خواندن این خبر :  “حاشیه های سفر احمدی نژاد به مصر: از انتقاد شدید الازهر تا حمله ناکام” بخوانید.

حکومت جدید مصر قطعا ما را گیر آورده! این حکومت جدید با نفوذ آمریکا روی کار آمده است. البته دلیل اینکه میگویم “مصر ما را گیر آورده!” این نیست که آمریکا در مصر نفوذ دارد. مسئله اینجاست که مصر هم اکنون در اختیار اخوان المسلمین است. گروهی که اگر آنها را ضد شیعی نامگذاری نکنیم ، حداقل در این مقطع ضد ایرانی هستند.
دولت ایران در مدت روی کار آمدن دولت جدید مصر بارها خودش را کوچک کرده است. از دعوت های مکرر مسئولین از مصری ها و دعوت انواع و اقسام شهروندان مصری به ایران و سفر وزیر امورخارجه ایران به مصر و در نهایت نیز سفر رئیس جمهوری ایران به مصر.
رئیس جمهور فعلی مصر یعنی مرسی در جریان اجلاس عدم تعهد به ایران آمد و با سخنرانی خود نشان داد که حکومت جدید مصر مطابق میل و تفکر مسئولین حکومتی ما نیست. اصرار مسئولین ایرانی در ایجاد رابطه با مصر در چیست؟
امروز احمدی نژاد در مصر مورد هدف لنگه کفش قرار میگرد و در کنفراس مطبوعاتی با مشاور شیخ الازهر نیز مصری ها آب پاکی روی دستان احمدی نژاد میریزند تا آنجا که او تهدید به ترک کنفراس میکند.
من نمیدانم دلیل اینهمه اصرار بر ایجاد برقرار روابط دوستانه – یا اسمش هرچه که هست – با دولت مصر در چیست. شاید دلیلش منزوی شدن بیشتر ایران در روابط خارجه باشد و اینکه همین مصر را هم نباید از دست داد؟

مرتبط: فیلم تهدید به ترک کنفراس از سوی احمدی نژاد

مرتبط: فیلم پرتاب کفش از سوی جوان سوری به احمدی نژاد

لطفا دست از سر ایران بردارید!

گروهی از فعالان چپگرا در آمریکا با نوشتن توماری خواهان لغو تحریم های آمریکا علیه  ایران و پذیرش حق ایران برای برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته ای از سوی آمریکا شدند. (لینک خبر)

مخالف حکومت هستید یا موافق یا یک انسان بی طرف و بی خاصیت ، باید قبول کنیم که آمریکا زیادی به ایران پیله کرده است. البته ریشه این مسئله را با دلایل مختلف میتوان بررسی کرد. خود من هم با مطالعه هایی که در چندسال اخیر داشته ام ، دلایل مختلفی را متوجه شده ام.

دلیل نخست که آمریکا بیش از حد به ایران توجه میکند، ترس از دستیابی ایران به سلاح هسته ای است. مسلما همه شما این دلیل را قبول دارید و از قبل نیز میدانستید. اما مسئله اینجاست که چرا آمریکا در مقابل دیگر کشورهایی که سلاح هسته ای دارند اینچنین موضع نمیگیرد؟

خود این مسئله دارای بخش های مختلفیست. آمریکا تا وقتی که ایران به سلاح هسته ای نرسیده باشد ، این تلاش را برای عدم دستیابی ادامه خواهد داد از تحریم ها گرفته تا فشارهای بین المللی برای تسلیم کردن حکومت ایران. دلیل اینکه آمریکا نیز نمیخواهد ایران به سلاح هسته ای دست یابد ، این است که در صورت مجهز شدن ایران به این سلاح آمریکا یا دیگر کشورها ناگزیر بایستی ایران را به عنوان قدرت در منطقه بپذیرند و مسلما این موجب دستیابی ایران به امتیازهای فراوان و برش در سطح بین المللی خواهد شد. کره شمالی نیز همین راه را رفت!  مسئله دیگر این است که آمریکا و دیگر کشورها واقعا از ایران می ترسند. این را میتوان در شبکه های اجتماعی در بازخورد با ایرانیان دید. این ترس نیز ناشی از تبلیغاتی است که در آن کشورها می شود و آن تبلیغات دروغین نیست. حقیقتا ما در داخل کشورمان سوژه های فراوانی برای تبلیغات منفی داریم. از صحبت های حاکمان گرفته که گاهی از مدیریت جهان و نابودی اسرائیل و… سخن میگویند تا از رفتارهای عجیب مردم در مراسم های مذهبی و اجتماعی نظیر تماشای صحنه های اعدام و… !

دلیل بعدی ، این است که آمریکا ایران فعلی را به عنوان قدرت منطقه قبول نخواهد کرد. مگر نه اینکه آمریکا در زمان حکومت شاه که ایران به عنوان کشوری زیر پرچم آمریکا تلقی میشد ، در حال توسعه نیروگاه هسته ای و فعالیت های هسته ای بود؟ و مگرنه اینکه مردم ایران همان مردمی هستند که در آن سال ها زندگی میکردند؟ اگر کمی با حس آمریکا دوستی به قضیه نگاه کنیم شاید دلیل این پس زدن را حکومت فعلی ایران معرفی کنیم ولی مسئله اینجاست که من فکر میکنم آمریکا حتی با حکومتی خنثی ولی مستقل که نفوذ آمریکا در دولتش را نپذیرد نیز مشکل خواهد داشت. آمریکا نوعی استعمارگر نوین است.

دلیل بعدی ، تفکر حکومت آمریکا در “مدیریت جهان” است. اوباما به جای احمدی نژاد بایستی این موضوع را مطرح میکرد. آمریکا در هرکجا که مسئله ای پیش یابد دخالت خواهد کرد. اگر با حس آمریکا دوستی به قضیه نگاه کنیم ، شاید اینطور به نظر برسد که آمریکا برای دفاع از حقوق ملت ها و بشر در برابر حکومت های دیکتاتوری اینگونه عمل میکند ، ولی این مسئله مثال های نقض فراوانی دارد. از اتفاقات در جنوب چین گرفته تا برمه و بحرین و کویت و یمن و اسرائیل و… . پس کشورهایی که حکومتشان وابسته به آمریکا باشد بدون هیچ مشکلی از نظر فشارهای بین المللی میتوانند بلا بر سر مردمشان بیاورند. همچنین آمریکا در تشکیل حکومت های جدید نیز نفوذ جالبی دارد. در مصر هم اکنون حکومت تغییر آنچنانی نکرده است در واقع آمریکا ترفندی جالب زد و با تغییر دادن مهره ها اکثر مصریان را ساکت کرد و اگر هم اکنون اعتراضاتی صورت میگیرد ، همان هایی هستند که از اصل موضوع خبردار شده اند. در یمن نیز آمریکا با نفوذی که داشت قضیه را به نوعی حل کرد.

دلیل بعدی “اسرائیل” است! اسرائیل فرزند آمریکاست ولی این فرزند آمریکا را بیچاره کرده است. یهودی ها در طول تاریخ ثروتمند بوده اند و آمریکا نیز پر است از یهودیان ثروتمندی که بخش های مختلف این کشور را در دست دارند. این موضوع و لابی ها باعث می شود آمریکا همیشه از اسرائیل حمایت همه جانبه داشته باشد. این حمایت تا آنجا پیش می رود که حتی از ظهور قدرتی بالاتر از اسرائیل تر منطقه جلوگیری به عمل آید. آمریکا به عراق حمله میکند تا صدامی که ممکن بود به اسرائیل حمله ای همه جانبه داشته باشد را نابود سازد و از طرفی حلقه محاصره ایرانی که در حال پیشرفت نظامی است را کامل کند. آمریکا حتی با ترکیه نیز روابط دوستانه ای ندارد.

همه تحریم ها و فشارها برای سقوط حکومت یا تسلیم شدن آن است. تحریم ها و فشارها یا باعث انقلاب مردم خواهند شد یا حکومت به ناچار برای از دست نرفتن مجبور به سازش می شود و راه سومی وجود ندارد و اگر داشته باشد نیز در نهایت به دو راه دیگر ختم می شود با این تفاوت که کمی زمان بیشتری تلف خواهد شد. چرا که کشور از نظر زیرساختی تحمل تحریم های فراوان را ندارد و حکومت مجبور خواهد بود برای راضی کردن مردم که حق طبیعی آنها زندگی بدون مشکلات فعلی است ، دست به کاری بزند. مسلما آمریکا قدرت جهان است و این قدرت حقیقتا زورگو نیز هست!

اندر احوالات اعدام و اعدامیان

اشد مجازات در این کشور اعدام است! اعدام قتل نفس قانونیست! قانونی که در این کشور اجرا می شود حکم اعدام را اشد مجازات و قتل نفس قانونی میداند. آمارهایی منتشر می شود حاکی از کاهش شدید کشورهای اجرا کننده حکم اعدام می باشد. البته در کشور آمریکا هنوز اعدام به روشی جز چوبه دار انجام می شود که جالب توجه می باشد!

گذر از این مسئله ، اعدام به عنوان نهایت زندگی یک انسان مضر برای جامعه شاید در نگاه اول آنچنان هم بی رحمی نباشد. دیده و شنیده ایم که در کشورهایی که حکم اعدام وجود ندارد ، بعضا در مواقعی که فردی افکار عمومی را به شدت جریحه دار کرده است ، باعث تجمع اعتراضی مردم و خواست آنها مبنی بر اعدام او می شود. پس میتوان توجیه کرد که این حکم در مواقعی لازم است. فردی چندین انسان را به راحتی با گلوله یا هر روشی کشته است  یا دیگر جرائم که افکار عمومی را آزار میدهد در نهایت با طی دوره محکومیت آزاد می شود. شاید اینجا اعدام یا محکومیت های مادام العمر موثر باشد. ولی اگر خیلی اخلاقی نگاه کنیم بایستی گفت “اگر جان را خدا دادست چرا باید تو بستانی” بنظرم چنین افکار اخلاقی در برخی مواقع خوب نیست!

اما در ایران. متاسفانه در چندسال اخیر حکم های اعدام زیادی اجرا می شود. تعدادی رسانه ای می شوند و بازخوردهای متفاوتی در بردارند. اعدام هایی نظیر قاتل روح ا… داداشی ، متجاوزان و جدیدترینش که دلیل نگارش این مطلب بوده است ، اعدام زورگیرانی که در تهران از فردی به زور قمه و چاقو در روز روشن زورگیری کردند و با منتشر شدن فیلم آن در شبکه های اجتماعی موجب به وجود آمدن نگاه های مختلفی شدند.

در این مورد خاص شاید من و شما نیز در اعدام این دو نفر مقصر بوده باشیم. ما با به اشتراک گذاری ویدیو زورگیری تنور مجازات را داغ کردیم و باعث شدیم مجرمان در آن بسوزند. همه میدانیم روزانه زورگیری های زیادی شاید بدتر از آنچه دیده شد ، انجام می شود ولی خوشبختانه همه به اعدام ختم نمی شوند. ما هم قبل از دیدن عکس های اعدام شاید آنچنان با کلمه “اعدام” بازخوردهای اعتراضی نسبت به زورگیران نشان نمیدهیم ، ولی وقتی ندامت ،گریه و ترس انها را در لحظه اعدام و مرگ آنها برروی چوبه دار را میبینیم ، حس انسان دوستانه ما را به قضاوت میکشاند که حق آنها اعدام نبوده است در حالی که در مورد زورگیری به نظر من اعدام اصلا حق چنین افرادی نیست. ولی افرادی شرور ناقض جان مردم و یا قاچاقچیان بزرگ را در نظر بگیرید…. مسلما همه موقع اعدام ترس و پشیمانی را دارند و به التماس خواهند افتاد ، بازهم حس انسان دوستانه دارید؟ یا با قاتل یکی از اقوامتان چنین ارتباطی برقرار میکنید؟!

به شخصه به حکمی به نام “اعدام” موافقم. البته نه برای زورگیر یا حتی قاتلی که انسانی معمولی بوده و در شرایط خاص و ویژه دست به قتل زده است و دیگر شرایطی که مسلما قرار نیست همه را بنویسم. ولی اعدام را برای قاچاقچیان بزرگ ، تبهکاران شرور و ناقض امنیت و جان مردم و… درست و بجا میدانیم چراکه اگر چنین حکم ترسناکی منتظر این افراد نباشد به دلیل وضعیت کشور روزبروز برتعداد چنین افرادی افزوده خواهد شد و در وضعیت این حکم ترسناک شاید راهگشا باشد و برنامه ای بر میز مسئولین!

حکم اعدام زمانی از قوانین جامعه ای حذف می شود که کشور در فاکتورهای مناسب مختلف قرار گیرد و جرم به حداقل برسد و در چنین شرایطی این حکم خاصیت بازدارندگی را از دست داده و میتوان آن را حذف کرد.

سبک بودن مجازات در کشور ما نتایج بسیار وخیمی خواهد داشت. مستند مکث (پخش شده در دی ماه ۱۳۹۱ از شبکه ۳ سیما) در مورد قاچاق در جنوب کشور را سند میگیرم و ارائه میکنم که در این مستند دارندگان قایق های موتوری به سادگی و بدون ترس نسبت به قاچاق کالا اقدام میکردند و حتی از لفظ “حال میده” در مقابل تعقیب و گریزهای پلیسی استفاده میکردند!

سخنی با شاه دوستان!

به روزهایی نزدیک می شویم که جزئی فراموش نشدنی از تاریخ کشور ایران هستند. در ۲۶ دی ۵۷ شاه از ایران می رود! قبل از آن روزنامه ها به دستور بختیار نسخت وزیر وقت ، آزاد شده بودند و به همین دلیل اگر تیتر روزنامه های ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ را بخوانید ، آزادی مطبوعات را به راحتی حس میکنید که در آنها انواع تیتر از انقلاب اسلامی ،امام خمینی ، تشکیل شواری انقلاب و عکس هایی از مرحوم بازرگان و… دیده می شود. شاید حکومت وقت ، دیر دست به کار شده بود. شاید که نه قطعا حکومت وقت ، انقلاب را دیر فهمیده بود و اگر میخواست ساقط نشود ، باید زودتر از اینها با انقلاب کنار می آمد. برای تصدیق این حرفم ، گریه های شاه در هنگام خروج را سند میگیرم. شاه میدانست که در حال رفتنیست که بازگشتی ندارد. گریه میکرد چون فهمیده بود که تمام شده است. خواست مردم روزی به نتیجه میرسد! همیشه!

تیترهای روزنامه کیهان در 26 دی ماه 1357

روزنامه کیهان در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷

مقدمه ای را نوشتم برای خودم. حالا صحبتم با شاه دوستانی است که البته نباید آنها را جدی گرفت. اکثر افرادی که شاه دوست هستند و دوست دارند سلطنت مجددا در ایران جاری شود و ولیعهد(!!!) به کشور بازگردد ، آدم های عجیبی هستند که نمیدانم اسمشان را چه بگذارم.

شاه و حکومت پهلوی ۵۰ سال در ایران مستقر بودند. محمدرضا پهلوی هم بیش از ۳۰ سال فرصت حکومت داشت. نتیجه حکومت او چه بود؟ انقلابی که مردم انجام دادند. انقلابی که همگی از ته قلب برایش در خیابان ها تظاهرات کردند. شاید نتیجه رخ داده و خواسته ها متفاوت بود ، ولی هیچکس به انقلابی که مردم خواستار آن بودند شک ندارد و نداشت. مارکسیست ها ، ملی مذهبی ها ، مجاهدین(منافقین فعلی) و مذهبیون همگی انقلاب کردند.

این نشان دهنده مساعد نبودن اوضاع بوده است. اگر مملکت گل و بلبل بود و آزادی داشت ، انقلابی برای سرنگونی حکومت وقت انجام نمیشد. حکومت وقت زندان های سیاسی داشت ، ساواک داشت ، ۱۷ شهریور خونین داشت. حکومت وقت آدم کشت. زندانی کرد. تیرباران کرد و… . برای دفاع چه دارید؟ حکومت وقت تمامی فرایندهای سقوط را انجام داد. تظاهرات را سرکوب میکرد ، سیاسیون و مخالفان را زندانی میکرد. حتی شاهی که شاه دوستان او را دوست دارند ، سال ها پیش از سقوطش ، سقوط هم کرده بود! حکومتی که وجود داشت و باعث انقلاب شد سال ها پیش از طرف مردم مردود بود و او با کودتا روی کار آمد و باعث انقلابی در سال ۵۷ شد. برای دفاع چه دارید؟

شاید برای دفاع ، دست به دامان راه سازی و فعالیت های عمرانی شوند. نکند شاه دوستان بابت وظیفه ای آنها انجام میدادند ، دوست دارشان شده اند؟ ولی در طرف مقابل انواع مشکلات وجود داشت.

به هرحال در پایان ، اگر حتی دلایلی که نوشتم برای شاه دوستان مسجل نبوده باشد ، تاریخ مشخص است. بازگشت به گذشته ای که مردود است ، خطاست. حتی میتوان گفت به طور کل بازگشت به گذشته خطاست. چرا که دنیا در حال تغییر است و اگر پا در جای پا گذشته خوب هم بگذاریم ، ممکن است در دنیای فعلی آن ردپاها ما را به ته دره ببرند.

بازتاب ملت بر دولت ها

در روزهایی که هرکس چنگی بر پهنه این مملکت و نظام میزند و از آن بد می گوید و انتقادی های بیجا و یا به حق انجام میدهد ، عده ای نیز برای خالی نبودن عریضه آستین ها را بالا زده اند و مشغول اند! همانطور گه گفتم انتقادها و صحبت های درست و دلسوزانه تا دلتان بخواهد وجود دارد و من میخوانم و اتفاقا لذت هم میبرم. ولی در این وسط – که اتفاقا شلوغ هم هست- عده ای ، خواسته یا ناخواسته برخی از مسائلی که جنبه فرهنگی و اجتماعی دارند را به نظام حکومتی می چسبانند. البته آنها هم بی راه نمی گویند و من درصدی حق را به آنها می دهم. ولی!

حکومت و نظام به هر دلیلی ، دست از مسائل فرهنگی و اجتماعی کشیده است یا در راهی می رود که به بهبود وضعیت نمی انجامد. انواع بد اخلاقی ها رواج پیدا کرده . برای مثال کسانی که وظیفه ای را در کاری برعهده دارند ، از انجام درست آن سر باز می زنند و انواع کج رفتاری ها را در آن انجام میدهند. گفتم که حکومت به هردلیلی فرهنگ و اجتماع را نادیده گرفته یا اینکه از دید دیگری می بیند که شاید درست نیست! این باعث شده است جامع ما به سمت تیرگی و فساد میل پیدا کند. نمونه اش بی تفاوتی هایی که در حوادث هایی نظیر قمه بدستان و زورگیران می بینیم که یک از هزاران است. ولی!

حرف من اینجاست که من و شما و جامعه ، آگاه نیستیم؟ نمیدانیم؟ خبر نداریم؟ مگر من و شما نمیگویم که مملکتمان رو به انحطاط اخلاقی شدید رفته است؟

ما ، خودمان، وظیفمان را به دستی انجام میدهیم؟

برمیگردم به پاراگراف اول که از انتقادها صحبت کردم. برخی از این انتقادها برای خودمان است. چرا وظیفه خودمان را درست انجام نمیدهیم؟ حقوق و مزایای کمی نسبت به کارمان میگیریم؟ زندگیمان سخت است؟ فشار عصبی داریم؟ یا انجام غلط و کج کارهایمان برای مخالفت با وضعیت کنونی نظام است؟ اینها هرجوابی داشته باشد ، بنظرم دلیل درستی نیست که بخواهیم اتفاق بد و دزدی و کج رفتاری فلان فرد مسئول در فلان اداره یا سازمان و نهاد را همگی به حساب نظام بنویسیم. دولت پیگیر فساد نیست؟ درست است! حق با شماست.

ولی ما که خواستار جامعه ای ازاد و آگاه هستیم و مملکتی آباد و رو به رشد میخواهیم ، ابتدا بایستی از خودمان شروع کنیم. دولت ها همانند مردم هایشان هستند. این حقیقتی تلخ است که ما بازتاب رفتار مردم هایمان را در دولتمان می بینیم. باور کنید همینطور است. رئیس جمهورمان به پارلمان کشور اعتنا نمیکند. برای همین بی اعتنایی میتوانیم نمونه مردمی پیدا کنیم. …. من فکر کردم. مثلا مردم ما به قوانین راهنمایی و رانندگی اعتنای نمی کنند! این یکی که دیگر راه مبارزه با وضعیت کنونی نیست یا ناشی از فساد دولتی و عدم نظارت نیست. مردم بایستی برخی از قوانین را رعایت کنند. اخلاقیات را حداقل در رفتارهای روزمره ارج بنهد.

این مسائلیست که شاید ما نیز داریم ابتدا خودمان به انها برسیم. سپس نوبت به حکومت و دولت میرسد و بازهم بنظرم من بازتاب ملت در دولت ها دیده می شود نه برعکس!

آیا احمدی نژاد شلیک میکند؟

آخرین مصاحبه تلویزیونی ریاست جمهور ایران را چندی پیش در آذر ماه ۱۳۹۱ ، عده ای تماشا کرده اند. من که از طریق رسانه های نوشتاری وب با کم و کیف مصاحبه کذایی مطلع شدم مثل همگان بازهم از صحبت های محمود احمدی نژاد اینبار بیشتر انگشت به دهان ماندم. صحبت هایی مانند وضع گل و بلبل اقتصاد و معیشت مردم کافی بود که مصاحبه کذایی را بازهم به دروغ های ساده ریاست جمهوری اضافه کنیم.

ولی ظاهرا آقای احمدی نژاد خیال ندارند ماه های آخر ریاستشان را برملت بیشتر سخت نگیرند و با فضای کمتر جنجالی ، لقب ریاست جمهوری را به فرد دیگری اعطاء کنند. از هم اکنون براینکه چه کسی باید خرابه اقتصاد ایران را حداقل با لودر برای عبور و مرور باز کند ، بسیار شنیده می شود و اینکه آیا ریاست جمهوری بعدی توان اصلاح امور را خواهد داشت؟

امروز میخوانیم که “آماده باش رئیس جمهور به وزرای اقتصادی برای فاز دوم هدفمندی” صادر شده است. این خبر آیا شکل فیزیکی خواهد یافت؟ آیا عملی خواهد شد؟ آیا قیمت نان ۱۵۰۰ تومن می شود و بنزین به ۵۰۰۰ تومان خواهد رسید؟

ملت ایران ، شاید روزهایی را ترجیح میدهند که بدون نام ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد وضعیت بهتری را سپری میکردند و شاید هنوز از خود می پرسند که آیا امید به “روی سفره آمدن نفت” ارزش تحمل خط مشی احمدی نژاد را در امور سیاسی و اقتصادی و به طور کل کلان کشور را داشت؟

آیا احمدی نژاد اسلحه بدست میخواد بر جنازه اقتصاد کشور شلیک کند و از نابودی آن مطمئن شود؟ یا شاید او این شلیک را به منزله تنفس مصنوعی ای که احتمال احیاء را در کنار شکسته شدن قفسه سینه را دارد می پندارد.

آیا احمدی نژاد شلیک خواهد کرد؟