بایگانی برچسب: s

دوست دارم ۲۰سالگیم خوب باشد

راستش را بخواهید نوشتنم نمیگیرد. البته کسی اینجا نیست که من را بخواهد یا بخواند! من اینجا بی کس افتاده ام و مینویسم برای ثبت در دفترچه ای که مسلماً بعد از مرگم نابود می شود. برای همین نگرانم و چندوقت یکبار تصمیم به مهاجرت به سرویسی جهانی برای وبلاگنویسی مثل وردپرس میگیرم که البته تا به امروز محقق نشده است. حس جاودان بودن است دیگر! شاید آدم هایی که دنیای مجازی را حس نکرده اند به دنبال جاودانه شدن با دارو و کیمیاگری هستند ولی اینجا دنیای ماست! ما دوست داریم با وبلاگ و صفحه ویکی پدیا و… جاودانه شویم! اینجا برای ماست!

سال ۹۱ هم تمام شد روزهایی را به یاد می آورم که ۱۷ساله بودم….

یک خوبی دارم من! من متولد اسفندم و فکر میکنم این قابلیت کلیدی اسفندی‌هاست که تولدشان با نو شدن سال نزدیکی قابل توجهی دارد. خیلی خوب است که وقتی بزرگ میشوی سال هم بزرگ میشود و میفهمی که ای وای به مرگ نزدیک تر شدی. این مرگ حس بدیست که مرا رها نمیکند. خیلی میترسم! به دنبال کسی میگیردم که این ترس را شریک شوم و شاید او برای سهم ترس من از دنیا مشتری یابد و بفروشدش!
همه اینها چرندیاتی است که من مینویسم و نمیدانم برای چه! ولی فکر میکنم نویسنده خوبی هستم و شما هم حتما باید بعد از خواندن این نوشته فکر کنید که من عجب روشنفکری هستم که میتوانم چنین جملاتی را کنار هم قرار بدهم!

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را به یاد می آورم که ۱۸ ساله بودم…

این کجایش جالب است که زندگیت همیشه با سختی همراه باشد؟ خیلی وقت است که روزهای خوب را زود از یاد میبرم از بس که روزهای بد اطرافم را فرا گرفته است. دیگر آن حس مرگ را زیاد به یاد نمی آورم ولی هنوز از آن میترسم. مرگ است دیگر! ترس دارد. سال وقتی تمام شد انگار به روزهای جدید نزدیک شدی. از اینکه روزهای مشابه سال های قبل را مرور میکنی لذت نمیبری چرا که همش اشتباه است. اصلاً این زندگی من مثبت بوده است؟ دروغ میگویند که ریاضی درس زندگیست! چرند است. آخر در ریاضی منفی در منفی مثبت می شود و این منفی بد کردار قواعد جالبی دارد مخصوصاً در توابع! ولی خب زندگی اینطور نیست کجایش قوانین ریاضی رعایت میشود؟ آخر دنیا که حساب و کتاب ندارد! البته من آدم به شدت مذهبی هستم! منظورم از آن حساب و کتاب نداشتن نقض قوانین ریاضی در زندگی بود! آخر میدانید من از ریاضی متنفرم…

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را به یاد می آورم که ۱۹ ساله بودم…

عاشقی خرد سوز است. من حالا می فهمم که عاشق نیستم یا نبودم. چرا در این سن همه دوست دارند عاشق جلوه بدهند؟ و جالب تر اینکه بقیه هم دوست دارند تو را عاشق ببینند؟ و مثلا با زنگ خوردن تلفن همراه ات به دنبال مخاطب خاص تو بگردند؟ نمیدانم! من نمیتوانم خودم را جای بقیه بگذارم. اساساً آدمی نیستم که خوب بقیه درک کنم. نمیتوانم دیگران را خوب بفهمم. نفهم نیستم ولی در درک حس بقیه دچار مشکلم. میدانید ۱۹سالگی شاید برای من شروع فهم بوده است. این سال برایم پر بوده است از درک کردند و فهمیدن و بعضاً خجالت از کارهای گذشته و اشتباهات عجیب و غریب و عاشق شدن های باحال! خنده ام میگیرید… این عشق نیست و غریضه جنسی بدجور روی ما جوان ها اثر کرده است. گفتن این جمله قبلی خیلی برایم سخت بود ، اصلا تابو بود. ولی در سالی که تابوهای زیادی در زندگیم شکست خب گفتم تابو این جمله را بشکنم و بگویم : «همسِن های من! دوستانم! ما عاشق نیستیم! این غریضه ماست». البته غریضه بد نیست ولی من به بعضی از کلمات حساسم و نمیتوانم تحمل کنم که بی جا مصرف شوند. مثلا دین و سیاست بدجور برایم اهمیت دارند! اخر من بدجوری سیاسی باز هستم. سیاست بازیست دیگر! باید بازی کرد. ولی بنظرم دین بازیچه نیست. بدجور بایستی با او راه آمد! یادم رفت بگذار خرده های این تابو شکسته شده را هم لِه کنم: این غریضه عاشق ساز ما جوان ها که هی عاشق میشویم و آهنگ عاشقانه دانلود میکنیم و آهنگ های شکست عشقی که هیچوقت معشوقی نداشته است را گوش میکنیم … ول کن. بگذار چندتا تابو برای سال های بعد بماند!

سال ۹۱ هم تمام شد و روزهایی را یه یاد می آورم که ۲۰ ساله بودم…

این روزهایی ۲۰ سالگی بدجور خرد سوز هستند. هستند چون من تازه ۲۰ ساله شدم! روزهای روزمرگی و راستش چون تازه اولش هست نمیخواهم چرت و پرت بگویم که بد هستند و من از مرگ میترسیم و… از این حرف های صدمَن یک غاز که سال های قبل گفتم و ارزش ندارند! دوست دارم ۲۰سالگیم خوب باشد!
لطفا تلاش کن که خوب باشد!
شما هم برایم آرزوهای خوب بخواهید. مرسی

اندر احوالات اعدام و اعدامیان

اشد مجازات در این کشور اعدام است! اعدام قتل نفس قانونیست! قانونی که در این کشور اجرا می شود حکم اعدام را اشد مجازات و قتل نفس قانونی میداند. آمارهایی منتشر می شود حاکی از کاهش شدید کشورهای اجرا کننده حکم اعدام می باشد. البته در کشور آمریکا هنوز اعدام به روشی جز چوبه دار انجام می شود که جالب توجه می باشد!

گذر از این مسئله ، اعدام به عنوان نهایت زندگی یک انسان مضر برای جامعه شاید در نگاه اول آنچنان هم بی رحمی نباشد. دیده و شنیده ایم که در کشورهایی که حکم اعدام وجود ندارد ، بعضا در مواقعی که فردی افکار عمومی را به شدت جریحه دار کرده است ، باعث تجمع اعتراضی مردم و خواست آنها مبنی بر اعدام او می شود. پس میتوان توجیه کرد که این حکم در مواقعی لازم است. فردی چندین انسان را به راحتی با گلوله یا هر روشی کشته است  یا دیگر جرائم که افکار عمومی را آزار میدهد در نهایت با طی دوره محکومیت آزاد می شود. شاید اینجا اعدام یا محکومیت های مادام العمر موثر باشد. ولی اگر خیلی اخلاقی نگاه کنیم بایستی گفت “اگر جان را خدا دادست چرا باید تو بستانی” بنظرم چنین افکار اخلاقی در برخی مواقع خوب نیست!

اما در ایران. متاسفانه در چندسال اخیر حکم های اعدام زیادی اجرا می شود. تعدادی رسانه ای می شوند و بازخوردهای متفاوتی در بردارند. اعدام هایی نظیر قاتل روح ا… داداشی ، متجاوزان و جدیدترینش که دلیل نگارش این مطلب بوده است ، اعدام زورگیرانی که در تهران از فردی به زور قمه و چاقو در روز روشن زورگیری کردند و با منتشر شدن فیلم آن در شبکه های اجتماعی موجب به وجود آمدن نگاه های مختلفی شدند.

در این مورد خاص شاید من و شما نیز در اعدام این دو نفر مقصر بوده باشیم. ما با به اشتراک گذاری ویدیو زورگیری تنور مجازات را داغ کردیم و باعث شدیم مجرمان در آن بسوزند. همه میدانیم روزانه زورگیری های زیادی شاید بدتر از آنچه دیده شد ، انجام می شود ولی خوشبختانه همه به اعدام ختم نمی شوند. ما هم قبل از دیدن عکس های اعدام شاید آنچنان با کلمه “اعدام” بازخوردهای اعتراضی نسبت به زورگیران نشان نمیدهیم ، ولی وقتی ندامت ،گریه و ترس انها را در لحظه اعدام و مرگ آنها برروی چوبه دار را میبینیم ، حس انسان دوستانه ما را به قضاوت میکشاند که حق آنها اعدام نبوده است در حالی که در مورد زورگیری به نظر من اعدام اصلا حق چنین افرادی نیست. ولی افرادی شرور ناقض جان مردم و یا قاچاقچیان بزرگ را در نظر بگیرید…. مسلما همه موقع اعدام ترس و پشیمانی را دارند و به التماس خواهند افتاد ، بازهم حس انسان دوستانه دارید؟ یا با قاتل یکی از اقوامتان چنین ارتباطی برقرار میکنید؟!

به شخصه به حکمی به نام “اعدام” موافقم. البته نه برای زورگیر یا حتی قاتلی که انسانی معمولی بوده و در شرایط خاص و ویژه دست به قتل زده است و دیگر شرایطی که مسلما قرار نیست همه را بنویسم. ولی اعدام را برای قاچاقچیان بزرگ ، تبهکاران شرور و ناقض امنیت و جان مردم و… درست و بجا میدانیم چراکه اگر چنین حکم ترسناکی منتظر این افراد نباشد به دلیل وضعیت کشور روزبروز برتعداد چنین افرادی افزوده خواهد شد و در وضعیت این حکم ترسناک شاید راهگشا باشد و برنامه ای بر میز مسئولین!

حکم اعدام زمانی از قوانین جامعه ای حذف می شود که کشور در فاکتورهای مناسب مختلف قرار گیرد و جرم به حداقل برسد و در چنین شرایطی این حکم خاصیت بازدارندگی را از دست داده و میتوان آن را حذف کرد.

سبک بودن مجازات در کشور ما نتایج بسیار وخیمی خواهد داشت. مستند مکث (پخش شده در دی ماه ۱۳۹۱ از شبکه ۳ سیما) در مورد قاچاق در جنوب کشور را سند میگیرم و ارائه میکنم که در این مستند دارندگان قایق های موتوری به سادگی و بدون ترس نسبت به قاچاق کالا اقدام میکردند و حتی از لفظ “حال میده” در مقابل تعقیب و گریزهای پلیسی استفاده میکردند!

سخنی با شاه دوستان!

به روزهایی نزدیک می شویم که جزئی فراموش نشدنی از تاریخ کشور ایران هستند. در ۲۶ دی ۵۷ شاه از ایران می رود! قبل از آن روزنامه ها به دستور بختیار نسخت وزیر وقت ، آزاد شده بودند و به همین دلیل اگر تیتر روزنامه های ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ را بخوانید ، آزادی مطبوعات را به راحتی حس میکنید که در آنها انواع تیتر از انقلاب اسلامی ،امام خمینی ، تشکیل شواری انقلاب و عکس هایی از مرحوم بازرگان و… دیده می شود. شاید حکومت وقت ، دیر دست به کار شده بود. شاید که نه قطعا حکومت وقت ، انقلاب را دیر فهمیده بود و اگر میخواست ساقط نشود ، باید زودتر از اینها با انقلاب کنار می آمد. برای تصدیق این حرفم ، گریه های شاه در هنگام خروج را سند میگیرم. شاه میدانست که در حال رفتنیست که بازگشتی ندارد. گریه میکرد چون فهمیده بود که تمام شده است. خواست مردم روزی به نتیجه میرسد! همیشه!

تیترهای روزنامه کیهان در 26 دی ماه 1357

روزنامه کیهان در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷

مقدمه ای را نوشتم برای خودم. حالا صحبتم با شاه دوستانی است که البته نباید آنها را جدی گرفت. اکثر افرادی که شاه دوست هستند و دوست دارند سلطنت مجددا در ایران جاری شود و ولیعهد(!!!) به کشور بازگردد ، آدم های عجیبی هستند که نمیدانم اسمشان را چه بگذارم.

شاه و حکومت پهلوی ۵۰ سال در ایران مستقر بودند. محمدرضا پهلوی هم بیش از ۳۰ سال فرصت حکومت داشت. نتیجه حکومت او چه بود؟ انقلابی که مردم انجام دادند. انقلابی که همگی از ته قلب برایش در خیابان ها تظاهرات کردند. شاید نتیجه رخ داده و خواسته ها متفاوت بود ، ولی هیچکس به انقلابی که مردم خواستار آن بودند شک ندارد و نداشت. مارکسیست ها ، ملی مذهبی ها ، مجاهدین(منافقین فعلی) و مذهبیون همگی انقلاب کردند.

این نشان دهنده مساعد نبودن اوضاع بوده است. اگر مملکت گل و بلبل بود و آزادی داشت ، انقلابی برای سرنگونی حکومت وقت انجام نمیشد. حکومت وقت زندان های سیاسی داشت ، ساواک داشت ، ۱۷ شهریور خونین داشت. حکومت وقت آدم کشت. زندانی کرد. تیرباران کرد و… . برای دفاع چه دارید؟ حکومت وقت تمامی فرایندهای سقوط را انجام داد. تظاهرات را سرکوب میکرد ، سیاسیون و مخالفان را زندانی میکرد. حتی شاهی که شاه دوستان او را دوست دارند ، سال ها پیش از سقوطش ، سقوط هم کرده بود! حکومتی که وجود داشت و باعث انقلاب شد سال ها پیش از طرف مردم مردود بود و او با کودتا روی کار آمد و باعث انقلابی در سال ۵۷ شد. برای دفاع چه دارید؟

شاید برای دفاع ، دست به دامان راه سازی و فعالیت های عمرانی شوند. نکند شاه دوستان بابت وظیفه ای آنها انجام میدادند ، دوست دارشان شده اند؟ ولی در طرف مقابل انواع مشکلات وجود داشت.

به هرحال در پایان ، اگر حتی دلایلی که نوشتم برای شاه دوستان مسجل نبوده باشد ، تاریخ مشخص است. بازگشت به گذشته ای که مردود است ، خطاست. حتی میتوان گفت به طور کل بازگشت به گذشته خطاست. چرا که دنیا در حال تغییر است و اگر پا در جای پا گذشته خوب هم بگذاریم ، ممکن است در دنیای فعلی آن ردپاها ما را به ته دره ببرند.

بازتاب ملت بر دولت ها

در روزهایی که هرکس چنگی بر پهنه این مملکت و نظام میزند و از آن بد می گوید و انتقادی های بیجا و یا به حق انجام میدهد ، عده ای نیز برای خالی نبودن عریضه آستین ها را بالا زده اند و مشغول اند! همانطور گه گفتم انتقادها و صحبت های درست و دلسوزانه تا دلتان بخواهد وجود دارد و من میخوانم و اتفاقا لذت هم میبرم. ولی در این وسط – که اتفاقا شلوغ هم هست- عده ای ، خواسته یا ناخواسته برخی از مسائلی که جنبه فرهنگی و اجتماعی دارند را به نظام حکومتی می چسبانند. البته آنها هم بی راه نمی گویند و من درصدی حق را به آنها می دهم. ولی!

حکومت و نظام به هر دلیلی ، دست از مسائل فرهنگی و اجتماعی کشیده است یا در راهی می رود که به بهبود وضعیت نمی انجامد. انواع بد اخلاقی ها رواج پیدا کرده . برای مثال کسانی که وظیفه ای را در کاری برعهده دارند ، از انجام درست آن سر باز می زنند و انواع کج رفتاری ها را در آن انجام میدهند. گفتم که حکومت به هردلیلی فرهنگ و اجتماع را نادیده گرفته یا اینکه از دید دیگری می بیند که شاید درست نیست! این باعث شده است جامع ما به سمت تیرگی و فساد میل پیدا کند. نمونه اش بی تفاوتی هایی که در حوادث هایی نظیر قمه بدستان و زورگیران می بینیم که یک از هزاران است. ولی!

حرف من اینجاست که من و شما و جامعه ، آگاه نیستیم؟ نمیدانیم؟ خبر نداریم؟ مگر من و شما نمیگویم که مملکتمان رو به انحطاط اخلاقی شدید رفته است؟

ما ، خودمان، وظیفمان را به دستی انجام میدهیم؟

برمیگردم به پاراگراف اول که از انتقادها صحبت کردم. برخی از این انتقادها برای خودمان است. چرا وظیفه خودمان را درست انجام نمیدهیم؟ حقوق و مزایای کمی نسبت به کارمان میگیریم؟ زندگیمان سخت است؟ فشار عصبی داریم؟ یا انجام غلط و کج کارهایمان برای مخالفت با وضعیت کنونی نظام است؟ اینها هرجوابی داشته باشد ، بنظرم دلیل درستی نیست که بخواهیم اتفاق بد و دزدی و کج رفتاری فلان فرد مسئول در فلان اداره یا سازمان و نهاد را همگی به حساب نظام بنویسیم. دولت پیگیر فساد نیست؟ درست است! حق با شماست.

ولی ما که خواستار جامعه ای ازاد و آگاه هستیم و مملکتی آباد و رو به رشد میخواهیم ، ابتدا بایستی از خودمان شروع کنیم. دولت ها همانند مردم هایشان هستند. این حقیقتی تلخ است که ما بازتاب رفتار مردم هایمان را در دولتمان می بینیم. باور کنید همینطور است. رئیس جمهورمان به پارلمان کشور اعتنا نمیکند. برای همین بی اعتنایی میتوانیم نمونه مردمی پیدا کنیم. …. من فکر کردم. مثلا مردم ما به قوانین راهنمایی و رانندگی اعتنای نمی کنند! این یکی که دیگر راه مبارزه با وضعیت کنونی نیست یا ناشی از فساد دولتی و عدم نظارت نیست. مردم بایستی برخی از قوانین را رعایت کنند. اخلاقیات را حداقل در رفتارهای روزمره ارج بنهد.

این مسائلیست که شاید ما نیز داریم ابتدا خودمان به انها برسیم. سپس نوبت به حکومت و دولت میرسد و بازهم بنظرم من بازتاب ملت در دولت ها دیده می شود نه برعکس!

اندر احوالات قبل از انتخابات سال ۱۳۹۲

این روزها از انتخابات سال ۹۲ صبحت های زیادی است.
ابتدا این را بنویسم و بگویم که اولین انتخابات ریاست جمهوری که آن را خوب حس کردم ، انتخابات سال ۱۳۸۸ بود. قبل از آن و در سال ۸۴ حقیقاً درک درستی از سیاست نداشتم و چند خاطره کوچک و لمس شده از انتخابات سال ۸۴ دارم که آنها هم هیچکدام حاوی مسئله سیاسی نبوده است.
ولی انتخابات سال ۱۳۸۸ برای من که جز بچه های آنلاین آن زمان محسوب می شدم به خوبی درک شد. آن روزها اینچنین از این دوستان فعال سیاسی با توپ های پر در اینترنت خبری نبود و حوادث بعد از انتخابات به خوبی توسط من رصد می شد. هرچه بود گذشت…

سید محمد خاتمی

سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران

ولی انتخابات سال ۱۳۹۲ که خواهد آمد ، مسلما بازهم درک و لمس بهتری را  برای من به ارمغان خواهد آورد. در سال ۸۸ امکان رای دادن را نداشتم. ۱۳۹۲ اولین فرصت من برای رای دادن در انتخابات مهمی چون ریاست جمهوری است و من به این مهر نیاز دارم و فارغ از مهر ، دوست دارم رای بدهم. امکان رای دادن در انتخابات مجلس سال ۹۰ را داشتم ، ولی نمیدانم چرا رای ندادم. به هرحال میخواهم در انتخابات سال ۹۲ انتخاب کنم!

جنگ های انتخاباتی شروع شده است. نوشته من در حول کاندیداتوری محمد خاتمی رئیس جمهوری ایران در سال های ۷۶ تا ۸۴ است. مسلما شناختی لمس شده از ایشان ندارم. خوانده ام و شنیدم که فضای ایران در آن سالها حداقل از وضع فعلی صدها برابر بهتر بوده است. شنیده ها را قبول دارم و خوانده ها را نیز معتبر میدانم. پس آرزو دارم ایشان کاندید شود و رای به نام ایشان در صندوق بیفتند.

ایشان ظاهرا نامه ای به رهبر ایران نوشته اند. (این نامه تا به حال توسط هیچ منبع متصل به آقای خاتمی تکذیب نشده است. خبر مربوط به نامه را از این لینک بخوانید)

اول اینکه احتمال کاندید شدن ایشان بسیار کم است. دوم اینکه اگر کاندید شوند آیا تایید صلاحیت می شوند؟ و سوم اینکه اگر کاندید و تایید شوند ، انتخابات چگونه پیش می رود؟

نامه نوشته شده حاوی چه پیامی است؟ خاتمی به رهبر ایران ، آیت الله خامنه ای چه گفته است؟ خواستار تعیین تکلیفش قبل از ثبت نام شده است؟ و حقا که در ایران قانون رعایت نمی شود!!

بعد از این نامه خبرها و گفته هایی که در راستای آن منتشر شد ، یک گفتگو کمی فضا را روشن کرد البته قبل از ان عسگراولادی مرد اقتصاد ایران نیز صحبت هایی را انجام داده بود. ولی  گفتگوی مهم ، مربوط به امام جمعه مشهد یعنی آقایعلم الهدی بود. (گفتگو ایشان را از این لینک بخوانید)

ایشان در این گفتگو در مورد حوادث سال ۸۸ با خبرنگار فارس صحبت میکنند و برخی از صحبت های ایشان شامل این موضوع می شود که “موسوی” و “کروبی” شاید ناخواسته وارد بازی شده اند و فتنه گر نیستند و آنها طرفدار پاره شدن عکس “امام خمینی” و اتفاقات افتاده در عاشواری ۸۸ نبوده اند.

خب این موضوع کمی مشکوک است. آقای علم الهدی بعد از حوادث سال ۸۸ تا به امروز سخنرانی ها و صحبت های زیادی را در رابطه با فتنه گریی موسوی و کروبی کرده بودند. حالا این چه چرخشی است؟

برای من اینطور تصور می شود که در نامه آقای محمد خاتمی به آیت الله خامنه ای ، شاید صحبت های شده است که درخواست بر آزادی موسوی و کروبی بوده است و آزاد شدن فضا برای حضور خودش در فضای سیاسی و شاید شرکت انتخابات… و شاید این گفتگو پیش زمینه ای بوده است برای آزاد شدن از حصر موسوی و کروبی. و البته ، جدا از این نامه ، واقعا نیاز است پیش از انتخابات ریاست جمهوری این دو شخصیت سیاسی از حصر آزاد شوند و مسلما این مسئله باعث بهبود فضای سیاسی داخل خواهد شد و بستر برای انتخابات سال ۹۲ صد برابر آماده تر می شود.

همه اینها حدس و گمان است. من چون قصد شرکت در انتخابات سال ۹۲ را دارم ، بشدت درگیر مسائل سیاسی این روزها حول محور انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ هستم.

حقا که احمدی نژاد کشور را در التهاب بدی دچار کرده است و امیدوارم این سال ها و روزها زودتر تمام شوند!

در رابطه با خروج سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی

سازمان مجاهدین خلق یا به بیان حکومت ایران که در آن زندگی میکنیم “سازمان منافقین” که به حق واژه مناسبی تری برای بیان است آن است ، از لیست تروریستی کشور کانادا خارج شده است. چندی قبلی نیز از لیست تروریستی اتحادیه اروپا و کشور آمریکا خارج شده بود. (این خبر را بخوانید)

کاری با فعالیت های گل و بلبل حکومت کانادا در راستای حقوق بشر و این کلمات زیبا ندارم ، فقط این را میگویم که سازمان منافقین ترورهای وسیعی در ایران انجام داده است و در زمان جنگ ایران و عراق با بی شرمی تمام با اینکه خود را سازمانی ایرانی می دانست ، به خاک کشور در طی عملیات های مختلف حمله کرده است.

در صفحه ویکی پدیا این سازمان ، اطلاعات مناسبی آمده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست و نوشته من نیز براساس منابع ذکر شده در این صفحه خواهد بود.( صفحه ویکی پدیا این سازمان را بخوانید. )

مسعود رجوی

این سازمان علیه ایران در سال ۱۳۶۰ اعلام عملیات نظامی میکند و چندین ترور نیز انجام میدهد که در صفحه ویکی پدیا نیز آمده است. عملیات هایی را نیز در زمان جنگ و حتی بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ انجام میدهد که این نشان دهنده اوج دشمنی و قدرت طلبی این گروه است.

در رابطه با همکاری این سازمان با صدام نیز واقعا نمی توان حرفی زد. هرچه بگوید که حکومت ایران با این گروه چه کرده است و حق داشته است و… قبول نخواهم کرد و نخواهم پذیرفت که اینها دلیلی مناسب برای همکاری این سازمان با صدام بوده است. چرا که این سازمان یک سازمان ایرانی بوده است ، به فرض ایران در جنگ با عراق شکست میخورد و این سازمان نیز قسمتی از خاک ایران را به دست می آورد ، انگاه این سازمان میخواست درآن قسمت حکومت کند و عراق نیز بردیگر قسمت ها؟ همکاری با یک دشمن خارجی در راستای اشغال کشورت خودت ، واقعا قابل پذیرش نیست.

جدا از این مسئله ، کاملا واضح و مشخص است ، این سازمان برعلیه کشوری عملیات نظامی انجام داده است. مجاهدین خلق ، کشور نبوده است یک سازمان بوده! یک سازمان برعلیه کشوری اعلام عملیات نظامی میکند. خوب خواندید؟ از طرفی این عملیات ها را انجام میدهد و نظامی های زیادی از ایران را دستگیر و به اسارت و به قتل می رساند. مسلما غیرنظامی های زیادی را هم به کشتن میدهد. آن هم برای چه؟ برای تصاحب خاک یک کشور دیگر. یک سازمان برای تصاحب خاک یک کشور دیگر عملیات نظامی انجام میدهد. خوب خواندید؟

ترور انجام میدهد. ترورهایی که ثبت شده است. درون صفحه ویکی پدیا کاملا آمده است.

اکنون، بیش از ۳۰ سال گذشته و میخوانیم که سازمان مجاهدین خلق ایران ، از لیست تروریستی کشوری که داعیه دار حقوق بشر است و این کشور بارها حکومت فعلی ایران را به نقض آن به دلیل کشتار مخالفانشان متهم کرده است ، حذف میکند. سازمانی که علیه کشور خودش جنگیده ، کشته و ترور کرده است! دقت کردید؟

جالب است نه؟ معنای مختلفی از حقوق بشر را هر روز میخوانیم. شما هم به خواندتان ادامه دهید.

اینها اسلام نیست دوستان!

در شبکه های اجتماعی ، در کلاس های دانشگاه ، در بحث های روزمره و هزاران بحث ، صحبت و مکان و تریبون دیگری وقتی بحثی از اسلام و سیاست و اداره کشور و… پیش می آید ، از همه میخواهم بین دین و آنچه در هر جامعه ای پدید می آید فاصله ای بس ژرف قائل باشند و آنچه را که میبینند را نه در دین ببیند ، نه در پیامبر الهی و نه در خدا ! حقیقتا باید اینطور باشد. چرا که در دنیای امروز هیچ نماینده ای از جانب خدایی که انسان ها می پرستند در روی زمین وجود ندارد که بگوید این همان دینی است که خدا میخواستِ. شک دارم پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) نیز با اینکه دارای دستگاه حکومتی و قدرت اجرایی در دوران زندگی خود بود ، چنین گفته باشد که “جامعه ای که می بینید یک جامعه اسلامی و الهی است”. مطمئنم چنین سخنی را نفرموده است.

اما خطوط بالا را نوشتم تا بگویم ، وقتی مدرسه ای در پیرانشهر ارومیه در آتش بی عدالتی می سوزد ، نه خدا مقصر است ، نه پیامبرانش نه کتاب های الهی و نه ادیان الهی ! آدم ها مقصرند! آدم هایی که به هر نامی ، به هر مسلکی ، به هر ذات پلیدی یا پاکی معلوم نیست در کدام خواب بسر می برند تا هزاران مدرسه در ایران هنوز از بخاری نفتی استفاده کنند!

دوستان ، ای خواننده ، در هیچ کجای اسلام نیامده است که مملکتی که میلیاردها درآمد نفتی دارد ، باید مدارسش از بخاری نفتی استفاده کنند. در هیچ کتاب الهی نیامده است که خدا خواسته است که درآمدهای کلان یک مملکت در ناکجا آباد خرج شود.

خدا و ادیان الهی همگی برای سعادتمندی بشر و پیشرفت آمده اند و اگر اینطور نشده است ؛ اگر در قرون وسطا کلیسا باعث به فساد کشیده شدن جامعه و تباهی می شود، به این معنی نیست که عیسی (ص) مشکل داشته است! به این معنی است و باید دانست که آن کشیشان و آن کلیسایی که بر اروپا چمبره زده بود ، عامل به تباهی کشیده شدن جامعه بوده است.

پس ، نه حضرت محمد (ص) ، نه عیسی (ص) و نه موسی (ص) و نه دیگر پیامبران الهی و نه قرآن ، نه انجیل و تورات و اوستا و… هیچکدام مسئول آنچه امروز و دیروزها و فرداها در جامعه ما و دنیا اتفاق می افتند ، نیستند و لطفا حساب آنها را پاک کنید که بدبختی ما در چیز دیگریست!

اگر ما ایدئولوژیک هستیم ، آنها هم هستند

اگر ما ایدئولوژیک هستیم ، آنها هم هستند ، این یعنی اگر حکومت ایران از افرادی “ایدئولوژیک” تشکیل شده است و در آنطرف یعنی اسرائیل هم همینطور است. آنها نیز افرادی در عقایدشان تند و ستیزگر هستند. اگر حکومت ما ایدئولوژیک باشد ، حداقل خاموش است ، شاید به خاطر قدرت و حامیان کمترش ، ولی در آن طرف اسرائیل ، اوضاع بدتر است. آنها هم قدرتمندتر هستند و هم حامیان بزرگی دارند. آنها به واسطه همین امتیازشان روشن هم هستند! جنگ می افروزند. چندین جنگ در ده های اخیر  راه انداخته اند؟ آخرینش جنگ های مربوط به غزه که دیگر گفتن ندارد. چقدر آدم کشته اند؟ امتیاز انسانیت آنها بیشتر است ، یک نفر اسیرشان با صدها اسیر معاوضه می شود! یک کشته آنها صدبرابر رسانه ای تر از صدها کشته در جاهای دیگر در بوق می شود.

اگر بمب های هسته ای آشکارای آنها بی خطر است و بمب های هسته ای ساخته نشده ما خطرناک ترند و اگر کارنامه پاک ایران در جنگ ، چرا اوضاع اینطور است که ما وحشی و هرلحظه میخوایم با کشوری بجنگیم ولی انها یهودی های در هلوکاست سوخته و آواره و بدبخت ، انسان های صلح طلب (البته کمی من صحبتی با شهروندان کشورها ندارم) من درک نمیکنم که چرا بایستی آمریکا و اسرائیل و… که پر از بمب هستند ، بچه های خوبی باشند ولی ایران …

بیخیال ، دنیا کثیف است. سیاست که دیگر حرفش را نزن.

کانادا نگران نقض حقوق بشر در جاهایی است که فقط نشانی از ایران بر زبان باشد (البته کمی مبالغه میکنم!) ولی ببینید اینهمه آدم روزانه در درگیرهای اخیر کشورهای عربی کشته می شوند ولی کسی دم بر نمی آرد. سوریه ، بحرین ، یمن ، فلطسین ، غزه و لیبی و… . پس چرا فقط برای ما گزارش می نویسند؟ البته به صحت و سقم گزارش ها کاری نداریم (بعداً)

دنیا دنبال منافع اش است ، واگرنه مطمئن باشید وضعیت ایران ما هم این نبود. آنها خواسته اند که اینطور باشد! اگر منافع آنها تامین شود ، گزارش تشویقی هم می نویسند مگر نه اینکه اتحادیه اروپا می شود برنده جایزه صلح نوبل؟ همان اروپایی که با انواع تحریم هایش جای جای دنیا را تحت فشار دارد. البته می گویند به خاطر برقراری صلح در خود اروپا بعد از جنگ جهانی دوم این جایزه به آنها اهدا شده است. بعله! بعد از ۶۰ سال به خودشان جایزه میدهند برای برقراری صلح میان خودشان! دور هم باشیم دیگه ! ما هم اینجا چهره ماندگار موسیقی را میدهیم به علیرضا افتخاری! مشکلی ندارد مسلماً…

خیلی حرف ها ماند ، حوصله نوشتن ندارم و شاید احساس اینکه بعضی از حرف هایم اشتباه است و باید دیدم عوض شود. البته من هرلحظه در حال تغییر هستم! انسان بایستی خوب شود…

اندر احوالات عید قربان و قربانی ها

فقط میخواستم به این نکته اشاره کنم که در دیگر روزهای سال هم گوسفندانی در گشتارگاه ها سلاخی می شوند تا با گوشت آنها پروتئین بدن انسان ها تامین شود و یکی از دلایلی که در آفریقا کودکان گرسنگی میکشند و می میرند ، نبود همین گوشت گوسفند است!

بله! ذبح گوسفند یا هر حیوانی برای صرف انسانی هیچ مشکلی ندارد! خود حیوانات هم یکدیگر را برای صرف حیوانی که بقاء است می درند! دنیا همین است.

در ایران یا هرکشوری که آئین عید قربان وجود دارد، قربانی میکنند و گوشت آن را بین نیازمندان (؟) یا هرکسی بخواهند تقسیم میکند تا وعده غذایی خانواری را تشکیل دهد. این به خودی خود اشکالی دارد؟

حالا درستش این است که در کوچه و خیابان نکشند و آلوده نکنند و عده ای را مکدر از دیدن خون و سلاخی حیوان نکنند. درستش این است. کمااینکه خانواده ما نیز هر وقت این رسم را به جا می آورد ، به همین شکل عمل میکند. ما فکر میکنیم اینطور درست است و هیچ مشکلی ندارد!

بله ؛ دوستانی که نمیدانم چرا هرچه به جایی به غیر از افکار شما وصل است بایستی نابود شود. لطفا اینطور فکر نکنید!

بچه ای هنوز اگر…

بچه ای اگر هنوز …

سیگار نکشی…

قلیان نکشی…

با دخترهای کلاس‌ت دم خور نشوی…

در خیابان با دختری تیکه ای نیندازی…

در کلاس استاد را به خیال خودت دست نیندازی…

و هنوز بچه ای اگر …

خانواده ات از چگونگی گذران زندگیت با خبر باشند…

ترجیح بدهی رابطه ات با جنس مخالف ات رابطه از روی اصول باشد…

اصول زندگی سالم را رعایت کنی…

و هر چیز خوب دیگری که رعایت کنی یا انجام بدهی ، بچه ای!

***

این است نگاه عده ای که نمیدانم به کدامین جهت زندگی در حال حرکت به سوی مسیری خاکی با چاله های کثیف و پر از آلودگی اند که برای همراه کردن‌ تو با خود ، آنچنان کلمات زیبای “مرد” و “بچه” را به سخره گرفته اند که اگر با اراده ای ستبر به آنها نیندشی ، این دو کلمه را سخیف ترین کلمات خواهی پنداشت. کمااینکه “بچه” به لطفات پاکی اش دلنشین و “مرد” به ارتفاع قله تفکرش از فاخرترین کلمات اند!